تبليغات|طراحی سایتX
(¯`´¯) کلبه ی تنهایی من (¯`´¯)
(¯`´¯) کلبه ی تنهایی من (¯`´¯)
صبـــــــــــــــــر کن سهـــــــــــــــراب...!

قایقت جـــــــــــــــا دارد ؟؟

به احتمال زیاد هرکسی که غرورش زیاد باشه و این داستان رو بخونه اشک چشمانش را خواهد سوزاند!!

پشت چراغ قرمز تو ماشین داشتم با تلفن حرف میزدم و برای طرفم شاخ و شونه میکشیدم که نابودت میکنم ! به زمین و زمان میکوبمت تا بفهمی با کی در افتادی! زور ندیدی که اینجوری پول مردم رو بالا میکشی و........ خلاصه فریاد میزدم.
یه دختر بچه یه دسته گل دستش بود و چون قدش به پنجره ی ماشین نمیرسید هی میپرید بالا و میگفت آقا گل ! آقا این گل رو بگیرید....
منم در کمال قدرت و صلابت و در عین حال عصبانیت داشتم داد میزدم و هی هیچی نمیگفتم به این بچه ی مزاحم! اما دخترک سمج اینقد بالا پایین پرید که دیگه کاسه ی صبرم لبریز شد و سرمو آوردم از پنجره بیرون و با فریاد گفتم: بچه برو پی کارت ! من گـــل نمیخـــرم ! چرا اینقد پر رویی! شماها کی میخواین یاد بگیرین مزاحم دیگران نشین و....
دخترک ترسید... کمی عقب رفت ! رنگش پریده بود ! وقتی چشماشو دیدم ناخودآگاه ساکت شدم! نفهمیدم چرا یک دفعه زبونم بند اومد! البته جواب این سوالو چند ثانیه بعد فهمیدم! ساکت که شدم و دست از قدرت نمایی که برداشتم ، اومد جلو و با ترس گفت : آقا! من گل نمیفروشم! آدامس میفروشم! دوستم که اونور خیابونه گل میفروشه! این گل رو برای شما ازش گرفتم که اینقد ناراحت نباشین! اگه عصبانی بشین قلبتون درد میگیره و مثل بابای من میبرنتون بیمارستان، دخترتون گناه داره....... دیگه نمیشنیدم!
خدایا چه کردی با من! این فرشته چی میگه؟!
حالا علت سکوت ناگهانیم رو فهمیده بودم! کشیده ای که دخترک با نگاه مهربونش بهم زده بود ، توان بیان رو ازم گرفته بود! و حالا با حرفاش داشت خورده های غرور بی ارزشم رو زیر پاهاش له میکرد!
یه صدایی در درونم ملتمسانه میگفت: رحم کن کوچولو! آدم از همه ی قدرتش که برای زدن یک نفر استفاده نمیکنه! ... اما دریغ از توان و نای سخن گفتن!
تا اومدم چیزی بگم ، فرشته ی کوچولو ، بی ادعا و سبکبال ازم دور شد! حتی بهم آدامس هم نفروخت!
هنوز رد سیلی پر قدرتی که بهم زد روی قلبمه ! چه قدرتمند بود!!

مواظب باشید با کی درگیر میشید! ممکنه خیلی قوی باشه و کتک بخورید!
-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-

( ادامه مطلب )


 


این دو تا آهنگ و شعر رو از ته دل دوس دارم اولیش رو ابی خونده دومیش رو نمی دونم کی خونده و خیلی قشنگن پیشنهاد می کنم حتما یه بار گوش بدید.

وقتی باد آروم آروم موتو نوازش می کنه

طبیعت وجودتو انقدر ستایش می کنه

وقتی که یواشکی خواب به سراغ تو میاد

برای داشتن چشمای تو خواهش می کنه

 

این همه عاشق داری ، چطور حسودی نکنم؟

این همه عاشق داری ، چطور حسودی نکنم؟

 

 وقتی شب فقط میاد برای خوابیدن تو

خورشید از خواب پا می شه تنها واسه دیدن تو

وقتی که چشمه حریصه برای لمس تن تو

یا که پیچک آرزوشه بشه پیراهن تو

 

این همه عاشق داری ، چطور حسودی نکنم؟

این همه عاشق داری ، چطور حسودی نکنم؟

 

 وقتی هر پرنده به عشق تو پرواز می کنه

عشق تو حتی طبیعتو هوس باز می کنه

وقتی تو قلب خدا این همه جا هست واسه تو

چرخ گردون واسه تو گردشو آغاز می کنه

 

 

این همه عاشق داری ، چطور حسودی نکنم؟

ای همه عاشق داری ، چطور حسودی نکنم؟!

 
--*-*--*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*--*-*--
هنوزم چشمای تو مث شبای پر ستارست
هنوزم دیدن تو برام مث عمر دوبارس

هنوزم وقتی میخندی دلم از شادی میلرزه
هنوزم با تو نشستن به همه دنیا می ارزه


اما افسوس تورو خواستن دیگه دیره ، دیگه دیره


اما افسوس با نخواستن دلم آروم نمیگیره ، نمیگیره


تا گلی از سر ایوون تو پژمرد و فروریخت
شبنمی غمزده از گوشه ی چشمان من آویخت


دوری بین من و تو ، دوری ماهی و دریاست
دوری بین من و تو ، دوری ماه و تماشاست


اما افسوس تورو خواستن دیگه دیره ، دیگه دیره
اما افسوس با نخواستن دلم آروم نمیگیره ، نمیگیره

 

12/2/1391 :: 04:17 :: نويسنده : دلشکسته
عکس تراکتم رو براتون میذارم
لطفا نظراتتونو بگین

دلم را سپردم به بنگاه دنیا و هی آگهی دادم اینجا و آنجا و هر روز برای دلم مشتری آمد و رفت و هی این و آن سرسری آمد و رفت ولی هیچ کس واقعا اتاق دلم را تماشا نکرد دلم قفل بود کسی قفل قلب مرا وا نکرد * یکی گفت: چرا این اتاق پر از دود و آه است یکی گفت: چه دیوارهایش سیاه است یکی گفت: چرا نور اینجا کم است و آن دیگری گفت: و انگار هر آجرش فقط از غم و غصه و ماتم است * و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری ومن تازه آن وقت گفتم: خدایا تو قلب مرا می خری؟ * و فردای آن روز خدا آمد و توی قلبم نشست و در را به روی همه پشت خود بست * و من روی آن در نوشتم: ببخشید، دیگر برای شما جا نداریم از این پس به جز او کسی را نداریم.

( ادامه مطلب )


26/1/1391 :: 10:00 :: نويسنده : دلشکسته
سلام

دیگه الان می تونم بگم که همه بچه های جوانبلاگ منو میشناسند.اگه منم نشناسند حداقل MSAHAcker رو می شناسند.
راستش یکی از هاردام که چند وقتی بود خراب شده بود رو پیدا کردم و درستش کردم وای چقد توش عکس داشتمو چقد خاطره بغض کردم وقتی دیدمشون

حالا دعا می کنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

هیچ کدومتون مث من تنها توی شهر غریب نشین.

این عکسو مامانم انداخته از اتاق خوابم البته بهتره بگم میدان جنگ یادش بخیر اون موقعه حال و هوای کنکور رو داشتم
وايييييييييييييييييييييييييييي که چقد تست زده بودم (الکی)


نمی دونی وقتی چند روز مونده بود واسه کنکورتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدبا خودم درگیر بودم عصبی شده بودم پر از اضطراب

شاید باورتون نشه ولی روزی میشد که سیصد تا تست می زدم وای واقعا دیوونه کننده بود اون روزا
ولی آخرش تموم شد به قدری ساده بود سئوالا که تو (کلمه رکیک) عروسی بود.
سر 45 دقیقه همشو زدم پاشدم بیام که آقاههاوهوویی کجا هنوز 3 ساعت وقت داری  منم گفتم باشه و نشستم دوباره سئوالا رو می خوندم که گفت بی خیال الان تستاتو خراب می کنی بیا پاش برو بینم.

به همین راحتی کنکور رو دادم چن ماه دیگه می شدم دانشجو وای چقدر خوشحال بودم(واقعا اگه می دونستم دانشگاه های ایران اینجوریه ببخشید ولی مستقیم میرفتم خانه ی عفافولی دانشگاه نمی رفتم)

رفتم خونه و شروع کردم تجهیزات جنگ با کنکور رو بایگانی کردن


 و یه دل سیر خوابیدم


خودت تنبلی ناسلامتی شاخ غول کنکور رو شکسته بودم.

راستی  اینم عکس هاست(هارد) سایت آسمونی هام که اسمشو می خوام بذارم MSA-Soft.Net


واینم سرورم و میزم تو خونه خودم کی میشد دانشگام تموم میشد برمی گشتم دوباره پیش خونوادم



البته اینا رو اینجا گذاشتم تا که هر وقت اومدم تو وبلاگم ببینمشون و هیچ وقت از یادم نره که کی بودم

یه سری عکس از خودم گذاشتم که ادامه مطلبه هر کی خواست بره نگاشون کنه

( ادامه مطلب )


یاد سهراب بخیر

آن سپهری که تا لحظه آخر می گفت :

باورت گر بشود گر نشود حرفی نیست

اما نفسم می گیرد در هوایی که نفس های تو نیست
...

+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-++-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+

تو کجایی سهراب ؟


آب را گل کردند

چشم ها را بستند و چه با دل کردند ...

وای سهراب کجایی آخر ؟ ...

زخم ها بر دل عاشق کردند...

خون به چشمان شقایق کردند ...

تو کجایی سهراب ؟

که همین نزدیکی عشق را دار زدند ،

همه جا سایه ی دیوار زدند ...

ای سهراب کجایی که ببینی حالا دل خوش مثقالی است! ....

دل خوش سیری چند ؟

صبـــــــــــــــــر کن سهـــــــــــــــراب...!

قایقت جـــــــــــــــا دارد ؟؟
20/12/1390 :: 12:11 :: نويسنده : دلشکسته

استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به یک چالش ذهنی
کشاند.
آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟
شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"
استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"
شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"
استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق
کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر صفات ماست , خدا
نیز شیطان است"
شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار
دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.
شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی
بپرسم؟"
استاد پاسخ داد: "البته"
شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد، سرما وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون
حسش نکرده ای؟ "
شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.
مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک
چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را
میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما
چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر
مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند.
سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق
کرد." شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"
شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکی هم وجود ندارد. تاریکی
در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما
تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای
مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را
اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می
سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟
تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست
است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار
ببرد."

در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا، شیطان وجود دارد؟"

زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم.ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."و آن شاگرد پاسخ داد: شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد.شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما.
کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد.
شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل ،
سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکی که در نبود نور می
آید.
نام مرد جوان یا آن شاگرد تیز هوش کسی نبود جز ، آلبرت انیشتن
یک نتیجه که در دل این داستان وجود دارد این است که:
1-هرچیزی که برضد دا مییند از روی دلایلی پست و بی تأمّل است که تنها افرادی که خدا را شناخته اند می توابه آن درست پاسخ دهند!!!
2-هرگز به تضعیف روحیه دیگر اهمیت ندهید و همیشه خود را بزرگتر از آنچه هستید نشان دهید
3-فکر نکنید فقط تیزهوش ها قدرت جوابهای قاطعانه را دارند!!! بلکه هر کسی که اندیشه کرده باشد توانایی جواب دادن را دارد .

تا کجای زندگی باید زدلتنگی نوشت!
تا به کی بازیچه بودن توی دست سرنوشت،
تا به کی با ضربه های دردباید رام شد،
یا فقط با گریه های بی قرار آرام شد،
بهر دیدار”محبت”تا به کی در انتظار؟؟
!آری ….”
عشق”تنها سهم مرغ عشق نیست،
می توان عاشق شد و گنجشک زیست.....


♫ ღღ بــازم بــارون زده نم نم ღღ

شبا مستم ز بوی تو..خیالم پر ز روی تو

خرامونم از خیال خود..گذر کردم ز کوی تو

بازم بارون زده نم نم..دارم عاشق میشم کم کم

بذار دستاتو تو دستام ..عزیز هر دم..عزیز هر دم..

گناه من..تویی جادو..نگاه من..تویی هر سو..

مرو از خواب من ..تویی صیاد..منم آهو..

شب تنهایی زارو..کسی هرگز نبود یارو..

خراب یاد تو بودم..تو بردی از نگات ما رو..

بازم بارون زده نم نم..دارم عاشق میشم کم کم

بذار دستاتو تو دستام ..عزیز هر دم..عزیز هر دم..

( ادامه مطلب )


25/11/1390 :: 06:35 :: نويسنده : دلشکسته
سلام دوستان من يه سايت دوست يابي درست كردم و مي خوام با كمك شما دوستان اونو كنترل  كنم
ممنون ميشم دوستان بيان و تو مديريت اين سايت بهم كمك كنن

البته هنوز يه اسم خوب براش انتخاب نكردم

كمكم كنيد تا بتونيم به خوبي بسازيمش

مطمئن باشيد اگه كمكم كنيد به راحتي مي تونيم رو فيس بوك رو كم كنيم.....

عضو سايد بشيد و يه گروه بسازيد تا بتونم مدير اون گروهتون بكنم
هركسي خواست مي تونه هرچه چند تا كه دلش خواست مطلب بذاره

PATUGH.SUB.IR 
DOOSYAB.SUB.IR 
MAN-O-TO.SUB.IR 

برچسب ها :دوستايابي,چت روم,پاتوق بچه هاي اراك,

23/11/1390 :: 04:04 :: نويسنده : دلشکسته
تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

می روم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ویرانه ی خویش

به خدا می برم از شهر شما

دل شوریده و دیوانه  خویش

به خدا غنچهی شادی بودم

دست عشق آمد و از شاخه ام چید

قطره ی شوق شدم و صد افسوس

که لبم باز بر آن لب نرسید

می روم از دل من دست بردار

ای امید عبث بی حاصل

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

از بیم و امید عشق رنجورم

آرامش جاودانه می خواهم

بر حسرت دل دگر نیافزایم

آسایش بیکرانه می خواهم

در جستجوی تو و نگاه تو

دیگر نرود نگاه بی تابم

اندیشه ی آن دو چشم رویائی

هرگز نبرد ز دیدگان خوابم

دیگر به هوای لحظه ی دیدار

دنبال تو در بدر نمی گردم

دنبال تو ای امید بی حاصل

دیوانه و بی خبر نمی گردم

در ظلمت آن اتاقک خاموش

بیچاره و منتظر نمی مانم

هر لحظه نظر به در نمی دوزم

وان آه نهان بلب نمی رانم

ای زن که دلی پر از صفا داری

از مرد وفا مجو ، هرگز

او معنی عشق را نمی داند

راز دل خود به او مگو هرگز

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

( ادامه مطلب )


برچسب ها :uahrhkiوauv ihd uharhki,شعر عاشقانه به زبان عربی,aauv وو,Iloveyou,ه مخرث غخع,تصاویر عاشقانه,مطالب عاشقانه,شعر های عاشقانه,

درباره وبلاگ
<-BlogAuthor->

صبـــــــــــــــــر کن سهـــــــــــــــراب...!

قایقت جـــــــــــــــا دارد ؟؟
آرشيو وبلاگ
مطالب اخير





Powered by WebGozar

rss feed
(¯`´¯) کلبه ی تنهایی من (¯`´¯)
rss feed